عناصر داستان نوشتار اصلی:
عناصر داستان
در میان اهل فن و نویسندگان در مورد تعداد و ترکیب عناصر بنیادین داستان اتفاق نظر وجود ندارد. به عنوان مثال: • داستان دربردارندهٔ سه عنصر اصلی است: پیرنگ، شخصیت و مکان یا صحنه. (Morrell ۲۰۰۶، p. ۱۵۱) • یک تصویر میتواند بیانگر تمام عناصر داستان باشد: درونمایه (تم)، شخصیت، کشمکش، صحنه، سبک و... (Writer's Digest Handbook of Novel Writing ۱۹۹۲، p. ۱۶۰) • نویسنده با افزودن عناصری نظیر شخصیت، گفتوگو و صحنه به پیرنگ داستانش رنگ و بوی شخصی میدهد. (Bell ۲۰۰۴، p. ۱۶) • در چارچوب داستان چند عنصر مهم داستانی قرار میگیرند: شخصیت، کنش و کشمکش.(Evanovich ۲۰۰۶، p. ۸۳) • به نظر من زاویهٔ دید یکی از بنیادیترین عناصر هنر داستاننویسی است. (Selgin ۲۰۰۷، p. ۴۱) • برای نگارش یک داستان موفق باید درک درستی از عناصر بنیادین داستانگویی داشت، نظیر زاویه دید، گفتوگو و صحنه. (Evanovich ۲۰۰۶، p. ۳۹)
عناصر داستان
نوشتار اصلی: عناصر داستان
در میان اهل فن و نویسندگان در مورد تعداد و ترکیب عناصر بنیادین داستان اتفاق نظر وجود ندارد. به عنوان مثال:
- داستان دربردارندهٔ سه عنصر اصلی است: پیرنگ، شخصیت و مکان یا صحنه. (Morrell ۲۰۰۶، p. ۱۵۱)
- یک تصویر میتواند بیانگر تمام عناصر داستان باشد: درونمایه (تم)، شخصیت، کشمکش، صحنه، سبک و... (Writer's Digest Handbook of Novel Writing ۱۹۹۲، p. ۱۶۰)
- نویسنده با افزودن عناصری نظیر شخصیت، گفتوگو و صحنه به پیرنگ داستانش رنگ و بوی شخصی میدهد. (Bell ۲۰۰۴، p. ۱۶)
- در چارچوب داستان چند عنصر مهم داستانی قرار میگیرند: شخصیت، کنش و کشمکش.(Evanovich ۲۰۰۶، p. ۸۳)
- به نظر من زاویهٔ دید یکی از بنیادیترین عناصر هنر داستاننویسی است. (Selgin ۲۰۰۷، p. ۴۱)
- برای نگارش یک داستان موفق باید درک درستی از عناصر بنیادین داستانگویی داشت، نظیر زاویه دید، گفتوگو و صحنه. (Evanovich ۲۰۰۶، p. ۳۹)
پیرنگ
پیرنگ، یا خط داستانی، اغلب به عنوان یکی از عناصر بنیادین ادبیات داستانی برشمرده میشود. پیرنگ عبارتاست از ساخت و پرداخت کنشهای یک داستان. در سطح خرد، پیرنگ مجموعهایست از کنشها و واکنشها، یا محرکها و پاسخ به محرکها. در سطح کلان پیرنگ آغاز، میانه و پایان دارد. اغلب آن را با نموداری کمان شکل با خطوط زیگزاگی برای نمایش اوج و فرود کنش داستان ترسیم میکنند. در سطح میانه، ساختار پیرنگ متشکل است از صحنه و پایانبندی. صحنه واحدی از درام است که در آن کنش واقع میشود. سپس، نوعی تحول یا گذار از موقعیت فعلی صورت میگیرد و در پی آن پایانبندی میآید: جمعبندی و پیامد داستان.
مقدمهچینی
مقدمهچینی به معنای خلق موقعیت داستانی اولیه است. دراین مرحله صحنه به شیوههای گوناگون طراحی میشود، شخصیتها معرفی میشوند، و کشمکش آغاز میشود. برای مثال:
شبی تاریک و طوفانی بود. بیوهٔ جوان به مرد غریبه که از سر و رویش آب میچکید و کف آشپزخانهٔ زن را خیس میکرد، خیره شد. زن گفت: «به شما گفتم شوهرم خانه نیست.» مرد به پهنای صورت لبخند زد، در را پشت سرش بست و گفت: «به من چیزی بگویید که نمیدانم.»
پیشآگاهی
پیشآگاهی، تکنیکی است که نویسنده به کار میبندد تا سرنخهایی را در اختیار خواننده قرار دهد. خواننده با استفاده از این سرنخها میتواند آنچه را که قرار است بعدتر در داستان اتفاق بیافتد، پیشبینی کند. به عبارت دیگر، نویسنده به نکات ظریفی اشاره میکند که از رویدادهای آتی پیرنگ خبرمیدهند و بعداً در داستان به کار میآیند.
کنش صعودی
کنش صعودی، عنصر روایی یک اثر داستانیست که از پس مقدمهچینی میآید و به نقطه اوج داستان میانجامد. کنش صعودی معمولاً به منظور ایجاد تعلیق تا رسیدن به نقطهٔ اوج به کار میرود و نباید آن را با میانهٔ داستان اشتباه کرد. هر آنچه بعد از نقطهٔ اوج میآید را کنش فرودی مینامند.
در یک اثر داستانی، نقطهٔ اوج جایی است که قهرمان با جدیترن چالش خود مواجه میشود. چالشی که اجتناب ناپذیر است و بیم آن میرود که به شکست قهرمان بیانجامد. نقطهٔ اوج برای مخاطب غافلگیرکننده است و او را وامیدارد داستان را با اشتیاق تا پایان دنبال کند. نقطهٔ اوج اغلب از سه بخش تشکل شدهاست. شخصیت دچار تغییر میشود، چیزی در مورد خودش یا یک شخصیت دیگر کشف میکند و مضمون داستان آشکار میشود.
کنش نزولی
کنش نزولی معمولاً در تراژدیها و داستانهای کوتاه دیده میشود. کنش نزولی پس از اوج میآید و تأثیرات آن را نمایش میدهد و در نهایت به پایانبندی یا عاقبت داستان (که گاه فاجعهبار است) میانجامد. داستان پایان مییابد و مخاطب اتفاقی که در اوج داستان رخ داده و پیامدهای آن را درک میکند.
نتیجه
پس از اوج، کشمکش داستان به نتیجهٔ نهایی خود میرسد. ممکن است یک تعلیق نهایی وجود داشته باشد که مخاطب را دربارهٔ پایان داستان در تردید بگذارد.
کشمکش
کشمکش عنصری ضروری در ادبیات داستانیست و به معنای چالشی است که قهرمان با آن روبهرو میشود و در تمام گونههای ادبیات کاربرد دارد. انواع کشمکش را بر اساس ویژگیهای قهرمان و ضدقهرمان معمولاً به این شکل طبقهبندی میکنند:
انواع کشمکش
اغلب کشمکش را به پنج گونهٔ اصلی تقسیم میکنند. در دوران مدرن فرد علیه ماشین یا فرد علیه تکنولوژی هم به این طبقهبندی افزوده شده است.
- فرد علیه خود
- فرد علیه فرد
- فرد علیه جامعه
- فرد علیه طبیعت
- فرد علیه فراطبیعت
- فرد علیه ماشین/تکنولوژی
شخصیت
شخصیتپردازی را یکی از عناصر بنیادین داستان میدانند. شخصیت در داستان مشارکت میکند، معمولاً یک انسان است و هویت و ویژگیهای گوناگونی دارد که از بطن داستان برآمده است. گونههای مختلف شخصیتهای داستانی از این قرارند:
- شخصیت راوی: شخصیتی است که مخاطب داستان را از زاویه دید او تجربه میکند، با او همدردی میکند و از او طرفداری میکند، از این رو شخصیت اصلی داستان است.
- قهرمان: شخصیتی است که کنش داستان را پیش میبرد و انتظار میرود به هدف غایی داستان نائل شود. در شیوهٔ داستانگویی غربی، قهرمان عموماً شخصیت اصلی داستان است.
- ضدقهرمان: شخصیتی است که در برابر قهرمان قد علم میکند.
- شخصیت ایستا: شخصیتی است که در روند داستان دچار تغییر محسوسی نمیشود.
- شخصیت پویا: شخصیتی است که در روند داستان دستخوش تغییرات شخصیتی میشود.
- شخصیت متضاد: شخصیتی است که از نظر خصوصیات درست در نقطهٔ مقابل قهرمان قرار دارد و شخصیت و ویژگیهای قهرمان را آشکار میکند.
- شخصیت مکمل: شخصیتی که در داستان نقشی ایفا میکند اما نقش او چندان عمده نیست.
- شخصیت فرعی: شخصیتی است که نقش کوچکی در داستان دارد.
شیوههای پرداخت شخصیت
- ویژگیهای ظاهری: ظاهر بیرونی شخصیت توصیف میشود تا خواننده بتواند او را بشناسد.
- گفتوگوها: شخصیت چه میگوید و چطور میگوید.
- کنشها: کارهایی که شخصیت انجام میدهد و چگونگی انجام آنها
- واکنش دیگران: شخصیتهای دیگر او را چطور میبینند و با او چه رفتاری دارند.
گونههای پیرنگ
ترتیب زمانی
تمام رویدادها به ترتیبی رخ میدهند که در متن آمدهاست. ممکن است اشارههایی به گذشته یا آینده وجود داشته باشد، اما بازگشت به گذشته یا آینده در کار نیست.
بازگشت به گذشته
بازگشت به گذشته یا فلاشبک یعنی به میان آوردن صحنهای که روایت را از زمان فعلی داستان به زمانی در گذشته برمیگرداند. از فلاشبک اغلب به منظور بازنمایی رویدادهایی استفاده میشود که از نظر زمانی مقدم بر خط توالی اتفاقات داستان رخ دادهاند و یا اطلاعاتی ضروری در مورد پیشداستان (آنچه قبل از شروع داستان رخ داده) به دست میدهند. فلاشبکهای مبتنی بر شخصیت، رویدادهای مهمی را از گذشتهٔ شخصیت بازگو میکنند که در رشد و گستردگی شخصیت نقش داشتهاست.
درست در نقطهٔ مقابل، بازگشت به آینده یا فلاشفوروارد، رویدادهایی را آشکار میکند که در آینده به وقوع خواهد پیوست. این تکنیک به منظور ایجاد تعلیق در داستان و یا پرداخت شخصیت به کار برده میشود.
پرداخت صحنه
پرداخت صحنه، به معنای توصیف زمان و مکان داستان، را اغلب یکی از عناصر بنیادی ادبیات داستانی میدانند. در برخی موارد صحنه خود به یکی از شخصیتهای داستان بدل میشود و ممکن است لحن ویژهای به داستان بدهد.
درونمایه (تم)
درونمایه یا تم عصارهٔ مفهومی داستان است و اغلب آن را یکی از عناصر بنیادی ادبیات داستانی میدانند. مفهوم یا ایدهٔ محوری داستان که عنصر وحدتبخش داستان هم است. اگر بپرسند «ازاین داستان چه چیزی یادگرفتید؟» پاسخ همان درونمایه یا تم خواهد بود.
سبک
سبک چیزی نیست که نوشته شده بلکه چگونه نوشتن آن است. سبک در ادبیات داستانی به قراردادهای زبانی اشاره دارد که در ساختمان اثر به کار میروند. داستاننویس ممکن است بیان، ساختار جمله، جملهبندی، گقتوگو نویسی، یا سایر جنبههای زبانی را دستکاری کند تا سبک یا حال و هوای به خصوصی را خلق کند.
ریشهٔ واژه
واژهٔ داستان مرکب از دو بخش «دا» و «ستان» است که «دا» از ریشهٔ هندواروپایی: *dʰē-؛ ریشهٔ فارسی باستان و اوستایی: dā- (آفریدن، ساختن)؛ سنسکریت: dʰā- و فارسی میانه: dah- (آفریدن) و بخش «ستان» پسوند مکان و زمان است، بدین رو داستان؛ «جا» و «گاهِ» آفریدن است. (واژهٔ story در انگلیسی برگرفته از history و histoire (تاریخ) است)[۳]
انواع داستان
داستان کوتاه
نوشتار اصلی: داستان کوتاه
داستان کوتاه گونهای از ادبیات داستانی است که نسبت به رمان یا داستان بلند حجم کمتری دارد و نویسنده در آن برشی از زندگی یا حوادث را مینویسد درحالی که در داستان بلند یا رمان، نویسنده به جنبههای مختلف زندگی یک یا چند شخصیت میپردازد و دستش برای استفاده از کلمات باز است. به همین دلیل ایجاز در داستان کوتاه مهم است و نویسنده نباید به موارد حاشیهای بپردازد.
داستان بلند
نوشتار اصلی: داستان بلند
داستان بلند به گونهای از داستانها گفته میشود که خصوصیات رمان و داستان کوتاه را هر دو در خود داشته باشد. در داستان بلند درست مانند داستان کوتاه معنا از اهمیت بالایی برخوردار بوده و فشردگی معنایی وجود دارد. همچنین شخصیتها و زمان پیوسته در حرکت هستند، تمامی شخصیتها به صورتی هماهنگ در جهت تصویر معناهای اصلی داستان نقش آفرینی میکنند و پیرنگ نیز از استحکام و انسجام بالایی برخوردار است. حال اینکه داستان بلند همچون رمان، شخصیتها را گسترش نمیدهد و اما موضوع نیز بیشتر از وضعیتی که در داستان کوتاه دارد در آن گسترده میگردد. پرورش شخصیت و معنا در داستان بلند بیشتر از داستان کوتاه صورت میپذیرد و تا اندازهای به خصوصیات رمان نزدیک میشود.
رمان
نوشتار اصلی: رمان
رُمان متنی روایتگر و داستانی است که در قالب نثر نوشته میشود. در قرن هجدهم کلمهٔ «رمان» بیشتر برای اشاره به قصّههای کوتاه در مورد عشق و توطئه به کار میرفت. در ۲۰۰ سال اخیر رمان تبدیل به یکی از مهمترین اشکال ادبی شدهاست. کلمهٔ «رمان» از زبان فرانسوی وارد زبان فارسی شدهاست. رمان در فارسی قالب ادبی مدرنی به شمار میرود. یعنی رمان در ادبیات فارسی، دیگر به معنای پیشین نیست و در معنای مدرن آن زیرمجموعه داستان طبقهبندی میشود.
داستانک
نوشتار اصلی: داستانک
داستان فلَش، داستانک یا داستان کوتاه کوتاه قالبی در داستاننویسی است که در چند خط یا حداکثر یک صفحه نوشته میشود و در پی یک کشف ضربهزننده است. این کشف میتواند غافلگیر کردن خواننده و ایجاد شوک، شوخی و یا نمایش لحظهای زیبا باشد. در فارسی میتوان آن را «داستان ناگهان»، «داستان لحظه»، و «داستان آنی» ترجمه کرد.
داستان فیلمی / عکسی
نوشتار اصلی: داستان فیلمی یا عکسی
این گونه داستانها برای اولین بار در سایتهای اشتراک ویدیو همانند آپارات، یوتیوب، ... به وجود آمدند. در این داستانها از شخصیتهای درون فیلمها، انیمیشنها و در مواردی بازیها استفاده میشود و به گونهای کمیکهای امروزی را به وجود آوردهاند. عکس یا فیلم در این گونه داستانها پیش زمینه قرار میگیرد که در آن شخصیت داستان وجود دارد و دیالوگ این شخصیت به صورت زیرنویس در ویدیو نوشته میشود سپس مجموعهای از این فیلمهای ادیت شده یا عکسها داستان را با زیرنویسی که دارند بیان میکنند. معمولاً در این گونه داستانها از موسیقی ترجیحاً هماهنگ با داستان استفاده میشود تا هیجان بیشتری بر انگیزاند. این نوع داستان با وجود نوپا بودن به سرعت میان نوجوانان رواج پیدا کرد. مولد اصلی این سری داستانها در ایران به خصوص در سایت آپارات، پگاه خسروی (آرمانا) بود. هم اکنون داستانهای زیادی بر این اساس ساخته شدهاند و طرفداران خود را دارند.
- قصه
قصه در لغت به
معنی حکایت و سرگذشت است و نوشته ای است که درون مایه ی آن مربوط به گذشته های دور
است و بسیاری از آداب و رسوم و عقاید خرافی آن روزگار در آن آمده، و در واقع منعکس
کننده ی فرهنگ عامه است.
ابراهیم یونسی
درکتاب« هنر داستان نویسی» در تعریف قصه می گوید:
« قصه روایت
ساده و بدون طرحی است که اتکای آن به طور عمده بر حوادث و « توصیف» است و خواننده یا شنونده هنگامی
که آن را می خواند و یا بدان گوش فرا می دهد به « پیچیدگی خاص و غافلگیری و اوج و
فرود مشخصی» بر نمی خورد.»
« مفهوم قصه،
همان است که توده ی مردم از این مفهوم داشته اند و از قصه، آن نوع ادبیات خلاقه را
مورد نظر دارند که از دیرباز دراین ملک و بوم رایج بوده است، و بیشتر جنبه ی
غیرواقعی و خیالی داشته است تا جنبه ی واقعی و محقق.»
جمال میرصادقی
در قسمت دیگر کتابش، قصه را این گونه تشریح می کند:
« معمولاً به
آثاری که در آن ها تأکید بر حوادث خارق العاده بیشتر از تحول و تکوین آدم ها و
شخصیت هاست، قصه می گویند.
درقصه محور
ماجرا بر ” حوادث خلق الساعه” می گردد. حوادث قصه ها را به وجود می آورد و در واقع
رکن اساسی و بنیادی آن را تشکیل می دهد بی آن که در گسترش و بازسازی قهرمان ها و
آدم های قصه نقشی داشته باشد. به عبارت دیگر ، شخصیت ها و قهرمان ها، در قصه کم تر
دگرگونی می یابند و بیشتر دستخوش حوادث و ماجراهای گوناگون اند.
قصه ها شکل ساده
و ابتدایی دارند و ساختمانی نقلی و روایتی. زبان اغلب آن ها نزدیک به گفتار و
محاوره ی عامه ی مردم و پر از اصطلاح ها و لغات و ضرب المثل های عامیانه است.»
مهدی حجوانی در
کتاب « قصه چیست؟» می گوید:« قصه یک قالب هنری است که از خیال و احساس نویسنده
مایه می گیرد و قصدش بیشتر
” تأثیرگذاری بر
عاطفه و احساس خواننده” است تـا بر اندیشه ی او، قصه جزیی نگر است و لحظه پردازی،
صحنه پردازی و شخصیت پردازی دارد.غلام محمد طاهری مبارکه در کتاب « دریچه ای به
نظریه های ادبی» کارکرد قصه را چنین بیان می کند:
« کار قصه نخست
این است که توجه برانگیزد و دوم آن که توجه برانگیخته را به سوی غایتی سودمند یا
دست کم معصومانه سوق دهد… وقایع قصه بازگو نمی شوند جز بدین مقصود که عجیب و غریب
اند تا خواننده را سرگرم کنند.« قصه، رشد و تکامل قهرمان در زمان است.»« قصه ها،
اغلب پایانی خوش دارند.»